خرید بک لینک

شروع حوادث ازنگاهی دیگر: بعدازظهریکی از روزهای شهریور 1320 که ورزن هنوز زمین بود،ورزن 8تا10 روزمانده از شهریور بر زمین پهن می شود،یک هواپیمای سیاه بزرگ در آسمان ظاهرشد.

در روستاهای تازه قلعه،توپوزآباد،مهمان دار موقع برداشت توتون بود، هواپیمای سیاه درآسمان ظاهرشد.مردم بادیده شدن هواپیما وحشت کرده وسعی به اختفای خود داشتند.هواپیما کاغذ ریخت.بعداز رفتن هواپیما مردم که قادربه خواندن متن نامه نبودند،کاغذ را به آقای میرزا جوهری در مهماندار رساندند. آقا میرزا باخواندن نامه گفت،روسها همه جای کشور را اشغال کرده اند.

به هرکس که خدمت سربازی انجام داده بود،یک نامه سربسته لاک مهر شده رسیده بود.گفته بودند باز نشود،قوانین ارتش سخت بود کسی جرات نداشت بازکند.

دوسه روز بعدازپدیدارشدن هواپیمای فوق درآسمان سلدوز،همه آنهایی که نامه دریافت کرده بودند،به پادگان لشکر ارومیه فراخوانده شدند.اینها به پادگان رفتند، کاغذ را گرفته،به خدمت درآورده اسلحه داده بودند.اینها در پادگان بودند، هواپیماهای روسی ارومیه رابمباران می کنند،دوساعت بعد هم قشون روس به ارومیه می رسد.درجریان حمله قشون روس احمدآقا ضیا سرباز نقده ای درپادگان ارومیه جانش را ازدست می دهد. ده روز از فراخوانی نگذشته بود لشگر ارومیه متلاشی وافراد متواری شدند. زرنگها اسلحه خود را نیز با خود آورده بودند.ازبیراهه که می آمده اند روستاییها دررشکان،دیزج و...به قصد گرفتن اسلحه درصدد بستن راه آنان بوده اند. آنان اسلحه را مخفیانه آورده ،پنهان می ساختند..معلوم نبود چه کسی اسلحه آورده وچه کسی نیاورده است.

کمی بعد هم قشون روس به سولدوز رسیده درمحمد یار کناررودخانه اردو زد.بعد ازآمدن روسها،حملات کردها شروع شد.از فرخ زاد کردها 250 تا 300 رأس گوسفند عبدالله را به زور اسلحه بردند. برای برگرداندن گوسفندها مردم دست به اسلحه بردند ومشخص شد چه کسانی اسلحه آورده اند. روسها رفته در شلیکان جلو کردها را گرفته احشام را برگرداندند.روسها با پیچاندن گوش اسبها،اسبها را خوابانده،پشتشان سنگر می گیرند وتیر اندازی می کنند.درحیاط منزل همان عبدالله یکبار هم یک کرد مهاجم بدست سلیمان کشته شده وهمانجا دفن می گردد.بعد از این حمله، هرج ومرج،تاراج وآدمکشی توسط کردها شروع شد.

درزمان حضور قشون روس، آقای قلی (نقی)خان بوزچلو بخشدارو همه کاره نقده شد.اوکسان واطرافیانی داشت وبه هر کاری رسیدگی می کرد. در جلساتش همیشه ازافسران روس حضورداشتند.درزمان زمامداری او جلو کردها خیلی گرفته می شد.در فرخزاد تنها حادثه زمان فوق،به غارت رفتن کل های حاج کاظم موقع برگشت از محمد یار بود،که کردها به زور از ارابه باز کرده وبرده بودند.

-درحسنلو چادرهای اواخرکوچ ییلاقی،درکنار گول ،باتلاق حسنلو، بر قرار بود.گله ازیایلاق های دور تدریجاً به محل اسکان نزدیک می شد.اواسط روز ،چندروزبعداز ظاهرشدن هواپیمای سیاه درآسمان سلدوز،یک هواپیما روی باتلاق آمد که ازپشتش آتش برمی خواست،به طرف زمین سرازیر شد ، از روی باتلاق عبور ودرکنار آن به زمین خورد.درست قبل ازبرخورد بازمین سه نفر خودشان را ازهواپیما بیرون انداختند.هر سه نفر که پیراهنهای آستین کوتاه وشلوارک به تن داشته موی سر دراز و زرد داشتند پا به فرار گذاشتند. از هواپیما صدای انفجارهای گلوله ها به گوش می رسید. چوپانها آنها راگرفته به محل چادرها آوردند. مختصری زخمی بودند زخمهایشان را بسته،بادرشکه به حسنلو آوردند.کسی قادربه مکالمه با آنهانبود. مردم مشهدی جوجه،دوره گرد جوجه فروشی که مدعی بودچندین زبان بلد است،را پیش اینها آوردند، معلوم شد اوهم قادربه مکالمه نیست ودروغ می گفته است.دونفرژاندارم آمده ،سواربراسب با خودشان بردند،گفتند انگلیسی هستند وبردند در مرز پیرانشهرتحویل ارتش انگلیس که درعراق بود بدهند.بعد از آن هم ارتش روس با 190کامیون ازجاده حیدرآباد آمده به نقده رفتند.گفته می شد امنیه ها را می گیرند، امنیه ها درهرجا که بودند،همانجا تغییر لباس داده متواری شدند.

- شروع حوادث ازنگاه اکراد منطقه لاهیجان: هواپیمای سیاه روسی در آسمان روستاهای پیران و لاهیجان پدیدار شد وکاغذ پخش کرد،گفته شد نوشته اند ازجایتان فرارنکنید که باکسی کاری نداریم.با انتشار خبر بروز نابسامانی درکشور،آقایان کردهای ساکن در نواحی پیرانشهر ،جلدیان، پسوه، شاوله و روستاهای اطراف(مناطق همسایه سلدوز) که هریک دسته های مسلح برای تأدیب، تهدید وچپاول داشتند به منسجم وبزرگ کردن گروههای مسلح خود پرداختند.سه دسته بزرگ ومشخص تحت سرپرستی قره نی آقای پسوه،حمزه آقای جلدیان .معروف اقای شاوله بودند.آقایان دیگر هرکدام بسته به وسع خود گروهی داشت ولی اغلب با یکی ازاین دسته ها همبستگی داشتند . دو زیرگروهی که فعالیتهای نسبتاً مستقل بیشتری داشتند مربوط به حمزه آقای حسن نوران وقادرآقای گرگول بود.حمزه آقای حسن نوران یا حمزه سواربه تالان درسطح وسیعی می پرداخت تا روستاهای نواحی شهر ویران و میاندوآب به تالان می رفت.افراد شل وخئل (ضعفا)نیز دنبال گروه سواره او بودند که هرروستایی را تاراج می کرد اشیا واموال بجا مانده را تصاحب کنند. قره نی آقا تمایلی به تالان نشان نمی داد.گروه معروف آقا دست بالا داشت،اوهشت پسر داشت که کوچکترین آنها جوان کاملاً رسیده بود. او ارتباطاتی با ساکنین نواحی بوکان واطراف آن داشت ازآنجاها هم افرادی را آورده همراه خود می کرد.اوبه اهالی روستاهای دور دست قول تصاحب وخرید ملک در منطقه سلدوزمی داد و تطمیع می کرد. او درمقابل برادر بزرگترش قره نی آقا متحد حمزه آقای جلدیان بود. اربابها همه را ملزم به شرکت درتالان می کردند وآنهایی که مخالف تالان هم بودند مجبور بودند درتالان روستاهای عجمها شرکت کنند.هرکسی زن وبچه وخانواده داشت،درمعرض تهدید افراد ارباب بود واگر دستورارباب را رعایت نمی کرد متّضرّر می شد.بعضی ها تالان کننده ها را عمدتاً رعایای غیربومی (ازجمله منگور) اربابهای مامش لاهیجان می دانند.
+ نوشته شده توسط محمدامین رسولزاده نقدهی در ۱۳۹۲/۰۲/۱۱ و ساعت 11:36 |

برچسب: نویسنده: بهار حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:00

صفحه بندی